بی رحمان

چه دو نفرایی که عاشق هم بودند.عهد بسته بودندشراب عشق را فقط بر لب های یکدیگر بچشند .و فقظ بخاطره اینکه آفریدگارشان ,آنها را جزو آن پنج درصد رقم زده بود,به
حکم بنده های کوته فکری که اکثریت را تشکیل میدادند و در حالی که این حکم به آفریننده نسبت داده شده بود,در کشوری که سالهاست مردمش در خوابند»به سر دار رفتند»فقط به
جرم اینکه از ذات خود تخطی نکردند و به آنچه در وجودشان ریخته بودند جواب دادند
چشمات چه برقی دارند.در شبی که من و تو زیر آسمان بی سقف تناهی تنها نشستیم و وقتی چشمات سنگین میشه سرت را رو پام میزاری و منم انگشتام رو بین موهات بازی میدم و
کنارت دراز میکشم و فقط از بودن در کنارت لذت میبرم….که یک دفعه از رویا میای بیرون و چشم ازش بر میداریو به راهت تو پیاده رو ادامه میدی.چون میدونی که برای
ما خواستن مساوی رسیدن نیست.شاید این هم تاوان دیگری از جرم نکرده ی ماست
در پستهای بعدی میخوام بحث های بهتری کنم.دوست دارم نظرتون را درباره ی این جور نوشتن بدونم…ممنون و دوستتون دارم  

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.