بی رحمان

مارس 14, 2008

چه دو نفرایی که عاشق هم بودند.عهد بسته بودندشراب عشق را فقط بر لب های یکدیگر بچشند .و فقظ بخاطره اینکه آفریدگارشان ,آنها را جزو آن پنج درصد رقم زده بود,به
حکم بنده های کوته فکری که اکثریت را تشکیل میدادند و در حالی که این حکم به آفریننده نسبت داده شده بود,در کشوری که سالهاست مردمش در خوابند”به سر دار رفتند”فقط به
جرم اینکه از ذات خود تخطی نکردند و به آنچه در وجودشان ریخته بودند جواب دادند
چشمات چه برقی دارند.در شبی که من و تو زیر آسمان بی سقف تناهی تنها نشستیم و وقتی چشمات سنگین میشه سرت را رو پام میزاری و منم انگشتام رو بین موهات بازی میدم و
کنارت دراز میکشم و فقط از بودن در کنارت لذت میبرم….که یک دفعه از رویا میای بیرون و چشم ازش بر میداریو به راهت تو پیاده رو ادامه میدی.چون میدونی که برای
ما خواستن مساوی رسیدن نیست.شاید این هم تاوان دیگری از جرم نکرده ی ماست
در پستهای بعدی میخوام بحث های بهتری کنم.دوست دارم نظرتون را درباره ی این جور نوشتن بدونم…ممنون و دوستتون دارم  

Hello world!

مارس 14, 2008

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.